الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

209

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

است حتّى اگر خواندن آنها توأم با اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت نباشد ، دلالت ندارند . ثانياً : آيهء « وَ لا تَقولوا لِمَن يَقتَلُ . . . » « 1 » و نيز آيهء « وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ . . . » « 2 » بر نفى موت به معنايى كه در عرف كفّار و غيرمعتقدين به عالم آخرت و جزا و پاداش آمده است ، دلالت مىكنند « 3 » و به اثبات حيات حقيقى شهدا نظر دارند . به عبارت ديگر ، مفاد آنها اين است كه شهدا را نابودشده و معدوم نگيريد و آنها را به مفهومى كه موت و ميّت در عرف دارند ، در شمار نياوريد ، چرا كه آنها زنده هستند و از بين نرفته‌اند و از حياتى كه حتماً از اين حيات دنيا وسيع‌تر است و محدوديّتش كمتر ، برخوردارند و از اين جهت اين دو آيه با آياتى مثل « إِنَّكَ لا تُسمِعُ المَوتى » و « ما يَستَوِى الأَحياءُ وَ لَاالأَمواتُ » منافاتى ندارند و بين آنها معارضه‌اى نيست . زيرا مراد از اين آيات مقايسه بين پيكر بىجان و جاندار است كه وقتى پيكر جان دارد ، حس و حركت دارد و قواى پنجگانهء او فعّاليت دارند و وسيلهء علم و آگاهيهاى او مىشوند و او همه يا بيشتر معلومات خود را از طريق سمع و بصر و لمس و شمّ و ذوق كسب مىكند ، امّا وقتى از اين جهان مىرود ، ديگر شنواندن به اين گوش و نشان دادن به اين چشم امكان ندارد ، و پيكر حىّ و ميّت با هم مساوى نيست ، و مراد مقايسه بين حال انسان در هنگام حيات جسم عنصرى و حال او در زمان ممات آن و اينكه حال او اشرف و اكمل است

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 154 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 169 . ( 3 ) . از غزالى در احياء نقل شده است كه بعضى گمان كرده‌اند موت ، نابودى و عدم است ، و اين رأىملحدان و كسانى است كه به خدا و روز ديگر ايمان ندارند .